ترانه ی باران
(و کسی که در همین نزدیکیهاست) 
قالب وبلاگ
چت باکس


                                 

 آرام جان من،خداي مهربانم قلب بي قرارم با ياد تو ارام است.وقتي آواي طنين عشق را بر قلبم طنين انداز كردي!

 

آن دم بود كه سلاله ي بي پايان عشق، در وجودم رخنه انداخت و تا ابديت جاري گشت.

 

حال فانوس روياهاي شيرين ترانه ي باران، ميدانم صبوري كردي به تمامي دغدغه هايي كه در جان داشتم و تو را آزردم .

 

 حا ل محبوب من....

 صبوري كن و از من گذر كن وبدان قلبهاي باراني خيس عرق ياد عشق هستند و هميشه بوي كوچه هاي باراني را مي گيرند.

 

فستيوال بي كران وجودم، من با تو مي خواهم آن بهشتي را كه منتظر بنده هاي خوب خداست.

 

با تو مي خواهم به اوج ملكوت برسم، اوجي كه عشق حرف ميزند وبس.

 

شاهزادهي زيباي قصر ترانه ي باران، من با تو به تمامي كلبه هاي دنيا قانعم.

 به تمامي گرد و خاك هاي روي ميزش، به تمامي تارعنكبوت هاي دنيا ي پينه بسته.

 

تو باشي فانوس قلبم هميشه روشن است. تا ابديت روشن است. تا جهان بي انتهاي خدا
ادامه مطلب
[ سه شنبه نهم اردیبهشت 1393 ] [ 23:11 ] [ صحرا ]
در دنیای عجیب ادمها گرفتارم.

لختی پا بگذار بر بی کران دلم!

لختی ایست کن!

اینجا عبور موقت است.

همه گویی عجیبند و بوی دلتنگی دارند و در این عجیبی سکوت کرده اند!

در همین حوالی صدای سکوت موج غریبی را میشکند.

طنین شور بر می خیزد.

و امید از قفس سنگین دلتنگی ازاد میگردد.  * ترانه ی باران*

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 16:10 ] [ صحرا ]
سفر بی انتهای باورهایمان اغاز گشته است!!

هیس!!اهسته تر!!

مبادا صدای قدمهایمان مادران بهشتی را بیدار کند.

انهایی که عمریست در انتظار طلوع پرنده های کوچکشان چشم به راهند.

انهایی که امید را در واژه های شهید گمنام دفن کرده اند.

انهایی که چشمهایشان رنگ دل باختگی از خون پرنده های کوچکشان گرفته است.

اهسته!! همین حوالی می رویم!!

انگار که همین دیروز بود!!دیروزهایی که ما نبودیم و حال امروزی که اشیانه های عاشقان بر جای مانده است.

در همین حوالی سفر را اغاز میکنیم....

سفری در اوج ملکوت...در اوج باورهای تمامی گمنامان...تمامی عاشقان...تمامی شهیدان...

 

                                                                                        (ترانه باران)

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 12:54 ] [ صحرا ]

اشک های عاشقانه تو بر روی خاک افتاد واز گلش قلب مرا سرشتند ......هر وقت اشک میریزی قلبم گلی میشود ...اما باور کن این دل آن گل نیست که زیر پا له شود این گل اغوشی برای ریشه ی گلی چون تو است عشق من !!!! ولی چه بی رحمانه تعبیر زیبای عشقمان را  سنگ ریزه های درشت مسیر جاودانه ی زندگی ریشه ام را میسوزاند!!! و نی گذارد راحت با عطرتن تو که حال با اشکهای من گلی شده و به وجود بی جودم گره خورده است نمی گذارد!!!نه نمی گویم نمی شود.

چون خودت را تکیه گاهم قرار دادی!! و اگر گل وجودم تو نباشی!! تمام زمین را اشک باران میکنم تا تمامی ابهای زمین را رسوا کنم. 

[ سه شنبه بیستم اسفند 1392 ] [ 19:34 ] [ صحرا ]
صفحه های دلتنگیم پر شده است از قطره های بی دریغ چشمهای بارانی تو.

که هر لحظه صورتم را نوازش میکند و ان را بوسه باران می کند.

چه لطیف است عمق نفس های بلورینی که ان را به صورت افتاب سوخته ام ارزانی می دهی!!

 و من را با خود به عمق رویاهای شیرین رودخانه ی زندگی می کشانی...

 تا نظاره گر رازی باشم که چگونه از بودن رود دریاها دلتنگ می شوند

 و همانطور با بودن توست که دلتنگیهای ترانه با موسیقی باران سپری می شود.

                                                                                         ترانه ی باران

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392 ] [ 10:29 ] [ صحرا ]

 

صداي غريبت مي ايد صداي دلتنگيهايت در همين حوالي پيچيده ا ست.

مرغ دلم را به هواي ديدنت در قفس ارزوهايم زنداني كرده ام،تا مبادا به اسمان خدا پر كشد و لاشه ي زميني ام را ميان خفاشان دوره گرد تنها بگذارد.

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 11:44 ] [ صحرا ]

 

 رهيافت مشرق زمين نبا ش باد صبا،هر ازگاهي گلايه ها و شكوه هاي تندباد روزگار رابه مغرب زمين مازميني ها بفرست.

باورش باتو! ميدانم كه سخت ا ست. ولي تمام ان را به جان ميخريم.

 

 

                                                                                  ترانه ی باران

[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ] [ 11:43 ] [ صحرا ]

زمستان آمد ولي نميدانست،نخستين زمستان باپرواز عاشقانه ي هفتاد و دوكبوترعاشق رقم خورده است.

 زمستان امد و موج سفيدي از برف را روي زمين سرد پاشيد،ولي نميدانست كه زينب به يكباره با غمي بزرگ موهايش با لحظه لحظه هاي عمرش به رنگ زمستان شبيه شد،زماني كه بهارزيباي زندگي اش به يكباره  رنگ غروب گرفت.

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 21:51 ] [ صحرا ]

 

خدمدت دوستان خوب و بارونيم سلام.

سپاسگذارم كه به وبم سر مي زنيد و ترانه ي باران رو ترك نمي كنيد

واقعا جاي شكر هست كه تو شهرمون با لاخره تقدير از بهترين داستان و كتاب و جايزه ي بزرگ ادبي رقم خورد.

یک حرف به فانوس:مچكرم از نظرات خوبتون.يادمه يكبار گفته بودم ترانه باران يك رازه،من باران نيستم براي باراني شدن بسي راه طولانيست. باران من هيچ وقت هيچ ستاره ي روشني را خاموش نميكند حتي فانوس هاي دريايي را بلكه مهربان مهربانانست و هیچ نویدی نمیتواند مسیر باران را عوض کند.وترانه تنها ساز كوچك اوست كه راه بسيار غريب و دوري براي باراني شدن دارد.توضيح خط اخرپست مطلب قبليم.متشکرم

هان بعدش تا پایان امتحاناتم وبم اپ نمیشه حتما دعا کنید نمره هام قشنگ بشند.

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 21:49 ] [ صحرا ]
باریدن باران بهانه است.

بهانه ای برای اهسته کردن گذرتند زمان!

باریدن باران بهانه ایست برای بودن لحظه های خوب خیس شدن زیر قطره های باران و پرگشودن به اسمان خدا.

باریدن باران بهانه ای برای سنگ ریزه ها و زمین سرد است تا با لطافت برگ های زرد درختان ترانه ی باران بسازند.

[ چهارشنبه بیستم آذر 1392 ] [ 12:11 ] [ صحرا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.به همه ی بارانیها.

خداوندا:در میان واژه های سکوت و بی نقطه ی روزگار فقط به دنبال یک نقطه امید هستم.